حمد الله مستوفى قزوينى
472
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
امارت خالد قسرى « 1 » بر ايران چو خالد از اين در خبرها شنيد * برادرش را در مهى برگزيد اسد « 2 » شد به ملك خراسان چو باد * وزو رو سوى مُلكِ تركان نهاد 15 همه با عدو نامهء جنگ خواند * چنين تا عدو را از آن مُلك راند بلادى كز اسلام بودى زِ پيش * درآورد بازش به فرمانِ خويش از آنجا به ملك خراسان كشيد * در او دعوتِ آل عبّاس ديد گرفت اندر آنجا تنى چند را * مخالف ببّريدشان دست و پا ابو عكرمه بود سرّاج « 3 » زاد * دوم بو محمّد ز صادق نژاد 20 سيم بود عمّار عبّاديان « 4 » * كه ديدند آن وقت از وى زيان به نزديكِ عبّاسيان اين خبر * نوشتند آن مردمِ نامور فرستاد پاسخ محمّد « 5 » چنين : * « نباشد به دعوت گزيرى از اين كه صدق مقالت شود آشكار * به دعوت بود كارِ صبر اختيار » چو آمد بدين پايه كار اين زمان * رهايى بود حاصلش بىگمان 25 اسد در خراسان به اقليمِ غور * به كوشش برانگيخت ز آن قوم شور در او خسروى بود نمرون « 6 » لقب * گرفت و بكشتش به دشت شغب « 7 » پذيرفت جزيه از اين اهلِ غور * كه لشكر از آن مملكت گشت دور سوى بلخ از غور كردند رو * شدند اهل ختلان « 8 » مخالف درو
--> ( 1 ) عنوان . در اصل : امارت خالد قشيرى . ( 2 ) ( ب 14 ) . : اسد بن عبد اللّه القسرى . ( 3 ) ( ب 19 ) . در اصل : بوذ سراح ، ابو عكرمة السراج - ابو محمد صادق . ( 4 ) ( ب 20 ) . : عمار العبادى . ( 5 ) ( ب 22 ) . : محمد بن على بن عبد اللّه بن العباس . ( 6 ) ( ب 26 ) . اسد به غزاى كوهستان نمرون پادشاه غرشستان رفت كه مجاور كوهستان طالقان بود ، مردم نمرون با وى صلح كردند و به دست وى مسلمان شدند و اكنون در يمن جاى دارند . و هم در اين سال اسد به غزاى غور رفت كه كوهستان هرات است . ( طبرى 9 / 4078 ) ( 7 ) ( ب 26 ) . مصراع دوم : در اصل : بدست شغب . ( 8 ) ( ب 28 ) . در اصل : اهل حيلان .